عرضه حديث بر امامان (ع)


تلاشهاي راويان براي دستيابي به متنهاي تحريف ناشده و احاديث صحيح، در عصر امام كاظم(ع) نيز ادامه يافت. بقاياي برجا مانده از جريان غلو و دروغ بستن و جعل و دسّ كساني همچون محمد بن بشير،1 به اين تلاش شدت بخشيد؛ اما با استحكام شالوده هاي حكومت عباسي، فضاي نيمه آزاد دوره انتقالي امويان به عباسيان خاتمه يافت و ارتباط شيعيان با امام مشكل شد. از اين رو، تعداد احاديث عرضه شده (برامام) كه از اين دوره به ما رسيده است، در مقايسه با دوره امام باقر و امام صادق(ع)، فراوان نيست.

نمونه ها را با احاديث فقهي آغاز مي كنيم:

يك.

اسحاق بن عمار: قلت لأبي ابراهيم: بلغنا عن أبيك أنّ الرجل اذا تزوّج المرأه في عدّتها لم تحلّ له أبدا؟ فقال(ع): هذا اذا كان عالما؛ فاذا كان جاهلا فارقها و تعتدّ ثم يتزوّجها نكاحا جديدا؛2

اسحاق بن عمار به امام كاظم عرض مي كند: از پدرتان به ما رسيده است كه اگر مردي با زني كه در عدّه طلاق به سر مي برد ازدواج كند، هيچ گاه بر او حلال نمي شود.

امام مي فرمايد: اين حكم براي شخص آگاه (به حكم مسئله، يا در عدّه بودن زن) است؛ اما اگر جاهل باشد، از او جدا مي شود و پس از تمام شدن عدّه، از نو با او ازدواج مي كند.

گزارش ديگر كليني نشان مي دهد كه اين عرضه، پس از پرسش و پاسخي ميان امام كاظم(ع) و اسحاق بوده است. او بين پاسخ امام و روايت امام صادق(ع)، تنافي مي بيند و از اين رو آن را عرضه مي كند.3

اسحاق بن عمار، حديثهاي ديگري نيز عرضه نموده كه شيخ طوسي آنها را گزارش كرده است.4

دو.

شعيب العقرقوفي، عن أبي بصير، قال: سألت أباعبداللّه عن امرأه تزوّجت ولها زوج فظهر عليها؟

قال: ترجم المرأه ويضرب الرجل مأه سوط لأنّه لم يسأل. قال شعيب: فدخلت علي أبي الحسن فقلت له: امرأه تزوّجت ولها زوج؟ قال: ترجم المرأه ولا شيء علي الرجل؛5

ابو بصير به شعيب عقرقوفي مي گويد: از امام صادق، درباره زن شوهر داري پرسيدم كه ازدواج كرده و شوهرش اين امر را آشكار كرده است. امام پاسخ داد: زن سنگسار مي شود و مرد صد تازيانه مي خورد، چون پرس و جو نكرده است.

شعيب مي گويد: به نزد امام كاظم رفتم و همين مسئله را باز گفتم.امام كاظم فرمود: زن سنگسار مي شود و بر مرد چيزي نيست.

با صرف نظر از قابليت جمع فقهي بين دو روايت،6 اين عرضه نيز نشان مي دهد كه شأن و بزرگي استاد (ابوبصير) مانع نمي شود كه شاگرد (شعيب)، از نقد حديث، تن زند و آن را با علم صحيح اهل البيت نسنجد؛ همانگونه كه در عرضه حديث زراره توسط كوفيان ديديم.

سه.

الحسن بن صدقه: سألت أبالحسن فقلت: انّ بعض أصحابنا روي أنّ للرجل أن ينكح جاريه بنته، ولي ابنه ولابنتي جاريه اشتريتها لها من صداقها. أفيحلّ لي أن أطأها؟ فقال: لا، الاّ باذنها؛7

حسن بن صدقه مي گويد: از امام كاظم پرسيدم: فردي از دوستانمان روايت كرده است كه مرد مي تواند با كنيز دخترش آميزش كند و دختر من كنيزي دارد كه از مهريه اش براي او خريده ام. آيا آميزش با اين كنيز بر من حلال است؟ حضرت فرمود: نه، مگر با اجازه دخترت.

امام(ع) در ادامه، صورتهاي مختلف مسئله و مفهوم حديث عرضه شده را توضيح مي دهد.

چهار.

عرضه اي ديگر نيز از حسن بن صدقه گزارش شده است. سند اين گزارش، متقن نيست؛ اما از فرهنگ عرضه حديث حكايت دارد. حسن بن صدقه، مانند بيشتر شيعيان، نمي توانسته احاديث سهوالنبي را بپذيرد. از جمله اين احاديث، حديث مشهور ذوالشمالين است كه مي گويد پيامبر در نماز چهار ركعتي، پس از تشهد ركعت دوم، سلام داد؛ ولي با يادآوري يكي از اصحاب برخاست و پس از نماز، سجده سهو به جا آورد. حسن بن صدقه به حضور امام مي آيد و حديث را عرضه مي كند.

گزارش او چنين است:

قلت لأبي الحسن الأول: أسلّم رسول اللّه في الركعتين الأولتين؟ فقال: نعم. قلت: حاله حاله؟ قال: انّما أراد اللّه عزّ وجلّ أن يفقّههم؛8

به امام كاظم عرض كردم: آيا حضرت رسول در دو ركعت نخست سلام داد؟ حضرت فرمود: بلي. گفتم: با اين شأن و موقعيت؟! گفت: خدا مي خواست از اين طريق به مردم فقه بياموزد.

در روايت ديگري، تمام واقعه گزارش شده؛ ولي سبب آن را رحمت خداوند دانسته است، تا مسلمانان اين گونه اشتباهات را بريكديگر عيب نگيرند و راه جبران معلوم شود.9

پنج.

حسن بن جهم كه از خاندان زراره و يار دو امام بزرگ، حضرت كاظم و امام رضا(ع)، مي باشد (و بر هر يك، حديثها را عرضه كرده است) مي گويد:

دخلت علي أبي الحسن وقد اختضب بالسواد، فقلت: أراك قد اختضبت بالسواد! فقال: انّ في الخضاب أجرا والخضاب التهيئه ممّا يزيد اللّه ـ عزّ وجلّ ـ في عفّه النساء، و لقد ترك النساء العفّه بترك أزواجهنّ لهنّ التهيئه.

قلت: بلغنا أنّ الحنّاء يزيد في الشيب. قال: أيّ شيء يزيد في الشيب؟ الشيب يزيد في كلّ يوم؛10

حسن بن جهم مي گويد: بر امام كاظم وارد شدم در حالي كه موهايش را سياهرنگ كرده بود. گفتم: مي بينم با رنگ سياه خضاب كرده ايد!

فرمود: همانا در خضاب، اجر است. خضاب، استفاده از نعمتي الهي است كه بر عفت زنان مي افزايد. همانا زنان عفت را كنار گذاردند؛ چون همسرانشان آراستگي را كنار گذاردند.

گفتم: چنين به ما رسيده كه حنا بر پيري مي افزايد. امام فرمود: چه چيز بر پيري مي افزايد؟! پيري روز به روز زياد مي شود.

حديث تأثير حنا بر پيري، در «كافي» به امام باقر و امام صادق(ع) منسوب است.11 حسن بن جهم در ارتباط با اين قبيل موضوعات، عرضه ضمني ديگري نيز دارد.12

در حوزه عقايد و انديشه هاي كلامي نيز، عرضه هاي متعددي بر امام كاظم(ع) صورت گرفته كه از موضوع مقاله بيرون است.13

در پايان اين بخش، عرضه اي ضمني را گزارش مي كنيم.

شش.

الحسن بن علي بن مهران: دخلت علي أبي الحسن موسي، وفي اصبعه خاتم، فصّه فيروزج، نقشه «اللّه الملك»، فأدمت النظر اليه فقال: مالك تديم النظر اليه؟ فقلت: بلغني أنّه كان لعليّ أميرالمؤمنين خاتم، فصّه فيروزج، نقشه «اللّه الملك». فقال أتعرفه؟ قلت: لا. فقال: هذا هو؛14

حسن بن علي بن مهران مي گويد: بر امام موسي كاظم وارد شدم و در انگشت ايشان انگشتري يي از نقره با نگين فيروزه ديدم كه نقش آن «اللّه الملك» بود. نگاهم را به آن دوختم، حضرت فرمود: چرا بدان چشم دوخته اي؟ گفتم: به من رسيده است كه اميرمؤمنان علي(ع) انگشتري نقره اي با نگين فيروزه داشت كه نقش آن «اللّه الملك» بود. حضرت فرمود: آيا آن را مي شناسي؟ گفتم: نه. فرمود: اين همان است.

عرضه هاي حديثي، به اين موارد محدود نيست و چند نمونه ديگر در بخش «انگيزه هاي عرضه» خواهد آمد.

عرضه حديث برامام رضا(ع)

با وجود تلاشهاي پيگير اصحاب امام صادق(ع) و امام كاظم(ع)، غاليان و منحرفان، به طور كامل از ميان نرفتند. حبسهاي طولاني امام كاظم(ع) و دور نگه داشتن ايشان از حوزه علمي آن روزگار، به منحرفان جرأت داد تا دروغهاي خود ساخته و حديثهاي جعلي را بپراكنند. اختناق سياسي بر فضاي علمي نيز سايه انداخت و فرصت بحث و رد را از شيعيان راستين و عالمان حقيقي گرفت. گريزهاي ناگزير و حبسهاي اصحاب امام صادق و امام كاظم(ع) نوشته هاي آنان را از سوي منافقان داخلي حوزه شيعه، آسيب پذير مي ساخت و اعتماد محدّثان فقيه و فقيهان محدّث را كم رنگ مي نمود.15 مراجعه شيعه به «امام» محدود شد و دستور تقيه، تنها سپر حفظ حافظان ميراث جعفري شد. با رحلت امام كاظم(ع) برخي از وكيلان سودجو، به انكار امامت امام رضا(ع) برخاستند تا چشم طمع و هوس خويش را از اموال فرستاده شده براي امام پر كنند.16

اين حادثه هولناك، توقّفي در عرضه و پالايش حديث پديد آورد، تا اينكه راد مردي از تبار يقطينيان، به نام يونس بن عبدالرحمان، به پا خاست و از پس بيست سال سكوت و بيست سال سؤال و علم اندوزي، به ميدان مبارزه پاگذارد؛ به كوفه آمد؛ ميراث حديثي شيعه را گردآوري كرد، به مدينه برد و بر امام زمان خويش عرضه كرد. او را مي توان قهرمان بزرگ عرضه حديث ناميد. مردي كه با پايمردي اش در ميدان انديشه، توانست صافي پالاينده ذخيره گرانبهاي شيعه باشد.

او پس از انكار دسته بزرگي از احاديث از سوي امام رضا(ع)، به طرد آنها پرداخت و نزاعي پايان ناپذير و گسترده را در همه عرصه ها با فريب كاران آغاز كرد؛ از اثبات اصل امامت امام رضا(ع)17 و عقايد شيعي، تا فقه و احكام عملي شيعه. او گرچه در اين راه رنجها ديد و تهمتها به جان خريد،18 امّا توانست به شيعيان، هشتمين چراغ هدايت و فرقان حقّ و باطل را بشناساند.

كشّي در احوال يكي از غاليان به نام مغيره بن سعيد، مذاكره اي را گزارش كرده است كه زمينه و ضرورت عرضه اي چنين سترگ و پر رنج را تصوير مي كند.19 ما ترجمه قسمتي از آن را مي آوريم:

محمّد بن عيسي بن عبيد مي گويد: در مجلسي بودم. شخصي از اصحاب به يونس گفت: چرا اين قدر در حديث، سختگيري مي كني؟ چرا اين قدر به انكار احاديث مي پردازي؟ چه چيز تو را به ردّ احاديث وا مي دارد؟

يونس پاسخ داد: هشام بن حكم از امام صادق(ع) برايم حكايت كرد: هيچ حديث نسبت داده شده به ما را نپذيريد، مگر اينكه موافق قرآن و سنّت باشد، يا شاهدي بر آن در حديثهاي قبلي ما بيابيد؛ زيرا مغيره بن سعيد در كتابهاي پدرم دست برد و در آنها احاديثي نهاد كه پدرم نگفته بود. پس تقوا بورزيد و آنچه مخالف گفته خدا و سنّت پيامبر است، بر ما نبنديد؛ چون ما سخن كه مي گوييم، گفته خدا و پيامبر را نقل مي كنيم.

يونس پس از نقل اين حديث، چنين ادامه داد:

من به عراق آمدم و در آنجا تعدادي از اصحاب امام باقر(ع) و عدّه فراواني از اصحاب امام صادق(ع) را يافتم. از آنان حديث شنيدم و كتابهايشان را گرفتم. سپس آنها را بر امام رضا(ع) عرضه نمودم. امام، بسياري از آنها را انكار كرد و نپذيرفت كه حديث امام صادق(ع) باشد و به من فرمود: ابوالخطاب بر امام صادق(ع) دروغ بست؛ خدا لعنتش كند! و تا به امروز نيز پيروان ابوالخطاب، اين حديثهاي ساختگي را در كتابهاي اصحاب امام صادق(ع) مي گنجانند. پس نپذيريد كه حديث مخالف قرآن از ما باشد؛ چون هرگاه سخن بگوييم، موافق قرآن و سنّت مي گوييم.

يونس بن عبدالرحمان با شناختي كه از مسير انتقال حديث به معاصران خود مي دهد، عرضه را به عنوان يكي از راه هاي نقّادي و پالايش «حديث» و «مجموعه هاي حديثي»، باز مي شناساند. او و ابن فضّال، خود، كتابهاي «فرائض» و «ديات» را بر امام رضا(ع) عرضه مي كنند.

از هر دو گونه عرضه (منفرد و مجموعه اي) بر امام رضا(ع)، نمونه هايي را ارائه مي كنيم:

الف. عرضه مجموعه احاديث

يك. كتاب فرائض: اين كتاب، احكام ارث را در خود جاي داده است و به احتمال فراوان، جزئي از كتاب «جامعه» يعني همان دستنوشته هاي حضرت علي(ع) از املاي حضرت رسول(ص) است.20

زراره 21 و محمد بن مسلم22 و ابوبصير23 اين كتاب را ديده و احكام متعدّدي از آن نقل كرده اند. عبدالرحمان بن حجّاج نيز از آن، حديث نقل كرده است.24

كليني گزارش عرضه اين كتاب را بر امام رضا(ع) از زبان يونس بن عبدالرحمان و ابن فضّال، اين گونه آورده است:

عرضنا كتاب الفرائض عن أميرالمؤمنين(ع) علي أبي الحسن الرضا(ع). فقال: هو صحيح.25

كتاب فرائض از حضرت امير(ع) را بر امام رضا(ع) عرضه كرديم. امام فرمود: آن درست است.

دو . كتاب ديات: اين همان كتاب ديات ظريف بن ناصح و يا عبداللّه بن ابجر است كه به جهت عرضه بر امام صادق(ع)، در بخش خود گذشت. اين كتاب، دوباره از سوي يونس و ابن فضّال بر امام رضا(ع) عرضه مي شود، و امام مي فرمايد:

نعم؛ هو حقّ و قد كان أميرالمؤمنين(ع) يأمر عمّاله بذلك.

آري، آن حق است و اميرمؤمنان، كار گزارانش را بدان امر مي كرد.26

حسن بن جهم نيز با عرضه اين كتاب بر امام رضا(ع) اجازه روايت آن را گرفته است.27

نجاشي، عرضه اين كتاب بر امام رضا(ع) را به عبداللّه بن ابجر نيز نسبت داده است.28

سه. مكاتبات: از ديگر عرضه هاي مجموعه اي بر امام رضا(ع)، مكاتبه عبداللّه بن محمد با ايشان است. او احاديث متعدّدي را كه شنيده بود، در نامه اي مي نويسد و به خدمت امام مي فرستد تا درستي آنها را جويا شود. امام، بعضي از آنها را تأييد و بعضي ديگر را رد مي كند. اين مكاتبه را علي بن مهزيار ديده است و قسمتهايي از آن را نقل كرده است. كليني و شيخ طوسي، مواردي را نقل كرده اند.29 و شيخ طوسي، افزون بر اين، يك مورد هم از طريق علي بن اسماعيل نقل مي كند.30 اين نامه، خطاب به «ابوالحسن(ع)» نوشته شده كه براي آگاهي از سبب تفسير آن به امام رضا(ع) مي توانيد به «قاموس الرجال» مراجعه فرماييد.31

ب. عرضه احاديث منفرد

يك.

أحمد بن محمد بن أبي نصر: قلت لأبي الحسن(ع): إن أصحابنا يروون أنّ حلق الرأس في غير حجّ ولا عمره مثله. فقال: كان أبوالحسن(ع) إذا قضي مناسكه عدل إلي قريه يقال لها سايه، فحلق.32

احمد بن محمد مي گويد به امام رضا(ع) عرض كردم: دوستان ما روايت مي كنند كه تراشيدن سر در غير از حج و عمره، مانند مثله كردن است. امام رضا(ع) فرمود: امام كاظم(ع)، هنگامي كه اعمال حج را تمام كرد، به دهكده اي به نام سايه رفت و سرش را تراشيد.

دو.

محمد بن اسماعيل بن بزيع: سألت أباالحسن الرضا(ع) عن آنيه الذهب والفضّه، فكرههما، فقلت: قد روي بعض أصحابنا أنّه كان لأبي الحسن(ع) مرآه ملبسه فضّه. فقال: لا والحمدللّه إنّما كانت لها حلقه من فضّه وهي عندي.33

محمد بن بزيع مي گويد: از امام رضا(ع) پرسيديم ظرفهاي طلا و نقره چه حكمي دارند؟ حضرت، آن دو را ناپسند دانست. پس گفتم برخي دوستان روايت مي كنند كه امام كاظم(ع) آينه اي با روكش نقره داشت. حضرت فرمود: نه؛ خدا را سپاس؛ تنها حلقه آن از نقره بود؛ و [اكنون] نزد من است.

حسن بن جهم نيز عرضه ضمني حديث داشته كه شيخ طوسي آن را گزارش كرده است.34

سه.

در بخش نخست مقاله، آورديم كه امامان، افزون بر پاسداري از ميراث حديثي شيعه، به رويارويي با انديشه هاي مهاجم برخاستند و رسالت انتقال امانتدارانه ميراث سترگ نبوي را بر عهده گرفتند. يكي از شخصيت هاي فعّال اين عرصه در زمان امام رضا(ع)، حسين بن خالد است. ما يك نمونه را در اين بخش، گزارش مي كنيم (و چند نمونه ديگر را در «انگيزه هاي عرضه» مي آوريم):

الحسين بن خالد عن أبي الحسن الثاني: قلت له: إنّا روينا في الحديث أن رسول اللّه كان يستنجي و خاتمه في اصبعه وكذلك كان يفعل أميرالمؤمنين(ع) وكان نقش خاتم رسول اللّه(ص) «محمد رسول اللّه». قال: صدقوا.

قلت: فينبغي لنا أن نفعل؟ قال: إنّ اولئك كانوا يتختّمون في اليد اليمني و إنّكم أنتم تتختّمون في اليسري.35

حسين بن خالد به امام رضا(ع) مي گويد: براي ما چنين روايت شده كه رسول خدا در همان حال كه انگشتر به انگشت داشت، طهارت مي گرفت و حضرت امير نيز اين گونه مي كرد؛ در حالي كه نقش انگشتر حضرت رسول، «محمد رسول اللّه» بود. امام رضا(ع) فرمود: راست گفتند.

گفتم: شايسته است، ما هم انجام دهيم؟ فرمود: آنان به دست راست انگشتر مي كردند و شما در دست چپ انگشتر مي كنيد.

چهار.

آخرين عرضه اي كه در اين بخش به آن اشاره مي كنيم، عرضه مأمون (خليفه عباسي) است. گزارشگر اين عرضه، علي بن محمد بن جهم است. او مي گويد:

سمعت المأمون يسأل الرضا، علي بن موسي(ع)، عمّا يرويه الناس من أمر الزهره، و إنّها كانت امرأه فتن بها هاروت و ماروت و ما يروونه من أمر سهيل وإنّه كان عشّارا باليمن. فقال: كذبوا في قولهم، إنّهما كوكبان….36

شنيدم كه مأمون از امام رضا(ع) درباره آنچه مردم روايت مي كنند مي پرسد. روايت چنين است كه ستاره زهره، زني بوده است كه هاروت و ماروت، شيفته اش شدند و سهيل، مردي باجگير بوده است در يمن. حضرت رضا(ع) فرمود: به دروغ سخن گفتند؛ آن دو، دو ستاره اند….

گزارشهاي علامه مجلسي در باب «انواع المنسوخ»، نشانگر نسبت دادن اين قول به پيامبر گرامي و ديگر معصومان است.37 داستان شيفتگي هاروت و ماروت را نيز مي توانيد در «بحار» بنگريد.

عرضه هاي ديگري بر امام رضا(ع) گزارش شده است كه آنها را مي توان در جوامع روايي يافت.38

عرضه حديث بر امام جواد(ع)

عرضه حديث در اين دوره نيز به هر دو شكل كلّي و جزئي بوده و براي هر يك از آنها نمونه هايي در دست است. شيعيان و اصحاب استوار و درست انديش، در اين برهه نيز سنّت حسنه عرضه را پاس داشتند و تأييد امامان را بر ميراث و ذخيره گرانقدر شيعه، استمرار و اتصال بخشيدند. از اين رو مي بينيم علي بن مهزيار، با وجود عرضه قبلي حديث توسط ديگر اصحاب و براي پايان دادن به اختلاف فقها، حديث اتمام و قصر نماز در حرم مكّه و مدينه را دوبار بر امام جواد(ع) عرضه مي كند. او ابتدا مكاتبه مي كند و سپس در حضور امام، از درستي آن جويا مي شود. كليني و شيخ طوسي اين قضيه را نقل كرده اند.

يك.

الروايه قد اختلفت عن آبائك في الإتمام والتقصير في الحرمين، فمنها بأن يتمّ الصلاه ولو صلاه واحده ومنها أن يقصّر مالم ينو مقام عشره أيّام. ولم أزل علي الإتمام فيهما إلي أن صدرنا في حجّنا في عامنا هذا. فان فقهاء أصحابنا أشاروا عليّ بالتقصير إذ كنت لا أنوي مقام عشره أيّام فصرت إلي التقصير وقد ضقت بذلك حتي أعرف رأيك.

فكتب اليّ بخطّه: قد علمت ـ يرحمك اللّه ـ فضل الصلاه في الحرمين علي غيرهما فإنّي أحبّ لك إذا دخلتهما أن لا تقصر و تكثر فيهما الصلاه.

فقلت له بعد ذلك بسنتين مشافهه: إنّي كتبت اليك بكذا فأجبتني بكذا. فقال: نعم. فقلت: أيّ شيء تعني بالحرمين؟ فقال: مكّه والمدينه.39

از آنجا كه اين عرضه، تكرار عرضه در زمان امام كاظم(ع) مي باشد و امام دوباره، بر اتمام نماز در دو حرم مكّه و مدينه تأكيد ورزيده اند، از ترجمه آن صرف نظر مي نماييم.

دو.

از علي بن مهزيار، عرضه ديگري در دست مي باشد كه در همه كتب اربعه به يك شكل آمده است و از آنجا كه كليني آن را پس از مكاتبه علي بن مهزيار و امام جواد(ع) آورده است، آن را در اين بخش جاي داديم.

مضمون گزارش، امام را معين نمي كند.

علي مهزيار: قلت: روي بعض مواليك عن آبائك(ع) انّ كلّ وقف إلي وقت معلوم فهو واجب علي الورثه وكل وقف إلي غير وقت معلوم، جهل مجهول باطل مردود علي الورثه وأنت أعلم بقول آبائك.

فكتب(ع): هو عندي كذا.40

علي بن مهزيار مي گويد: گفتم برخي از علاقه مندان شما از پدرانت نقل كرده اند كه هر وقفي مدّت دار باشد، بر وارثان واجب مي شود و هر وقفي كه مدّتش نامعلوم باشد، نامشخص و باطل است و به وارثان باز مي گردد؛ و تو به گفته پدرانت آگاهتري.

امام نوشت: نزد من نيز چنين است.

ناگفته نماند كه اين حديث، سازگاري با فقه و احاديث ديگر ندارد. از اين رو، بايد همچون شيخ طوسي آن را تأويل كرد.

سه

عرضه ديگري كه كشّي آن را گزارش كرده است، مربوط به شخصي به نام عبدالجبار بن مبارك، از اهالي نهاوند است كه در جنگي اسير شده و سپس فرار كرده است. او حديثي مي شنود و آن را منطبق با وضعيتش مي يابد؛ از اين رو به خدمت امام جواد(ع) مي رسد و حديث را عرضه كرده، وضعيّت خود را شرح مي دهد. امام، حديث را تأييد و مشكل او را هم حل مي كند. ما در اينجا قسمتي از گزارش را مي آوريم:

عبدالجبار بن المبارك النهاوندي: أتيت سيّدي سنه تسع ومأتين، فقلت له: جعلت فداك إنّي رويت عن آبائك أنّ كلّ فتح، فتح بضلال، فهو للإمام. فقال: نعم.41

عبدالجبار بن مبارك نهاوندي مي گويد: در سال دويست و نه، به خدمت سرورم رسيدم و عرض كردم فدايت شوم، براي من از پدرانت روايت شده كه «غنايم جنگي» در زمان پيشوايان گمراه، براي امام عصر(ع) است. ايشان فرمود: آري.

عبدالجبار پس از تأييد امام، خود را بنده ايشان مي خواند؛ سپس نسبت به ازدواج و حج و كسب و كارش از امام(ع) حلّيت مي طلبد و مدّتها بعد (و آن گونه كه خود مي گويد، به سال دويست و سيزده) به خدمت امام مي رسد و آزادي خود را مي گيرد. امام، آزادي او را مكتوب هم مي كند.

حضرت آيه اللّه خويي(ره) به استناد نقل اين واقعه از سوي ابن شهر آشوب در احوال امام باقر(ع)، و دليلهاي ديگر، به گزارش كشّي اطمينان ندارد و بهتر آن مي داند كه اين عرضه را بر امام ابوجعفر محمد بن علي الباقر(ع) بشمريم و نه امام ابوجعفر محمد بن علي الجواد(ع).42 امّا با مراجعه به «قاموس الرجال» مي توان اطمينان يافت كه اين حديث برامام جواد(ع) عرضه شده است.43

چهار.

محمد بن اسماعيل الرازي عن أبي جعفر الثاني(ع): قلت له: جعلت فداك، ما تقول في الصوم؟ فإّنه قد روي أنّهم لايوفّقون لصوم. فقال: اما إنّه قد اجيبت دعوه الملك فيهم. فقلت: وكيف ذلك، جعلت فداك؟ قال: إنّ الناس لمّا قتلوا الحسين، صلوات اللّه عليه، أمر اللّه تبارك و تعالي ملكا ينادي: ايتها الأمّه الظالمه القاتله عتره نبيّها، لاوفّقكم اللّه لصوم ولا فطر!44

محمّد رازي مي گويد به امام جواد عرض كردم: فدايت شوم، در مورد روزه چه مي گويي؟ چنين نقل شده كه آنان موفق به روزه داري نمي شوند. امام گفت: آگاه باش كه نفرين فرشته در آنان كارساز شده است. گفتم: فدايت شوم! چگونه؟ فرمود: هنگامي كه مردم حسين ـ صلوات اللّه عليه ـ را كشتند، خداوند ـ تبارك و تعالي ـ دستور داد كه فرشته اي ندا دهد: اي امت ستمكار و قاتل فرزندان پيامبرتان، خداوند شما را به روزه و افطار موفق ندارد!

تفصيل واقعه و به عبارت ديگر، حديث عرضه شده را كليني و صدوق نقل كرده اند.45

پنج.

گونه ديگر عرضه بر امام جواد(ع)، عرضه كتاب هاي روايي اصحاب دو امام بزرگ، حضرت باقر و حضرت صادق(ع) است. كتاب هايي كه بخش بزرگي از روايات اهل بيت را دربردارد. عرضه كننده اين مجموعه بزرگ كه تأييد كلّي امام را براي كتاب هاي شيعه به ارمغان مي آورد، از اشعريان قم است. محمّد بن الحسن بن ابي خالد، مشهور به شنبوله (يا شينوله) به امام جواد(ع) عرض مي كند:

جعلت فداك، إنّ مشايخنا رووا عن أبي جعفر وأبي عبداللّه(ع)؛ وكانت التقيّه شديده، فكتموا كتبهم فلم ترو عنهم، فلما ماتوا صارت تلك الكتب الينا.

فقال: حدّثوا بها، فإنّها حقّ؛46

فدايت گردم، استادان ما از امام باقر و امام صادق(ع) روايت كردند؛ ولي به سبب تقيّه شديد، كتاب هايشان را پنهان كردند. از اين رو چيزي از آنها روايت نشد و چون مردند، آن كتاب ها به مارسيد.

امام فرمود: از آنها حديث نقل كنيد؛ به درستي كه آنها حق هستند.

درپي اين تأييد، محمد بن حسن، كتاب هاي متعددي را نقل مي كند. نجاشي و شيخ طوسي، مواردي از روايت كتاب توسط او را گزارش كرده اند.47

عرضه كتاب «يوم وليله» اثر يونس بن عبدالرحمان نيز توسط كشّي گزارش شده است.48 تفصيل عرضه اين كتاب را به جهت تكرارش بر امام دهم و امام يازدهم(ع) در بخش هاي آينده مي آوريم. امام جواد(ع) افزون بر تأييد، پس از عرضه به ايشان، خود نيز در ضمن عيادت از احمد بن ابي خلف، كتاب را مي بيند و پس از نگرش دقيق و صفحه به صفحه از آغاز تا پايان كتاب، با سه بار طلب رحمت براي نويسنده اش (يونس) آن را تأييد مي كند.

عرضه حديث بر امام هادي(ع)

دوره امام هادي(ع)، آغاز مجدّد حبس آشكار امامان شيعه است. ظاهر سازي هاي مأمون و معتصم نسبت به امام رضا و امام جواد(ع) به پايان مي رسد و متوكّل عباسي، چهره حقيقي خلافت را نشان مي دهد. اين معنا از القاب دو امام بزرگ، امام هادي(ع) (صاحب العسكر) وامام حسن عسكري(ع) هويداست. به اقتضاي اين وضعيت، تعداد فراواني از نقلها و عرضه ها از طريق مكاتبه و نامه نگاري صورت مي گيرد. نمونه بارز اين تلاش سخت، ابراهيم بن محمد همداني است. او كه از اصحاب چندين امام شمرده مي شود، در برخي مكاتبه هايش احكام فقهي را پرسيده است49 و گاه روايت مشتمل بر حكم را به جهت اختلاف در تفسير آن، به امام عرضه كرده و معناي درست آن را جويا شده است.50 افزون بر اينها، روايات متعارض را عرضه نموده و تأييد امام را نسبت به يك طرف خواسته است. شيخ طوسي اين نمونه را اين گونه گزارش كرده است:

يك.

ابراهيم بن محمد الهمداني قال: اختلفت الروايات في الفطره، فكتبت الي أبي الحسن صاحب العسكر(ع) أسأله عن ذلك.

فكتب: انّ الفطره صاع من قوت بلدك….51

ابراهيم بن محمد همداني مي گويد: چون روايات در معناي فطريه روزه مختلف شدند، به امام هادي(ع) نامه نوشتم و از مسئله جويا شدم. امام(ع) نوشت: همانا فطريه، يك صاع (يعني سه كيلو) از خوراك معمولي محل زندگي ات مي باشد. [سپس امام به ذكر مثالها و ساير احكام زكات فطريه مي پردازد.]

دو.

من كتاب «مسائل الرجال» لمولانا أبي الحسن الهادي ـ ع ـ، قال محمد بن الحسن، قال محمد بن هارون الجلاّب: قلت: روينا عن آبائك إنّه يأتي علي الناس زمان، لايكون شيء أعزّ من أخ أنيس أو كسب درهم من حلال.

فقال لي: يا أبا محمّد، إنّ العزيز موجود و لكنّك في زمان ليس شيء أعسر من درهم حلال و أخ في اللّه عزّ وجلّ.52

در كتاب «مسائل الرجال» (مسئله هايي كه از امام هادي(ع) پرسيده شده و احمد بن اسحاق اشعري آنها را جمع آوري كرده است53) چنين آمده است كه محمد بن هارون به امام هادي(ع) عرض مي كند: از پدرانت به ما رسيده است كه زماني بر مردم مي گذرد كه هيچ چيز كمياب تر از برادر غمخوار يا درهم حلال نيست. حضرت هادي(ع) مي فرمايد: اي ابو محمد، كمياب، يافت مي شود؛ ولي تو در دوراني زندگي مي كني كه هيچ چيز ناياب تر از درهم حلال و برادري به خاطر خدا نيست.

سه.

حفص جوهري از ديگر راوياني است كه بر امام هادي(ع) عرضه اي ضمني داشته است. نكته جالب توجه در اين عرضه، گزارش فعل و نه گفته امامان پيشين است. او كه متوجّه اختلاف نظر در زمان سجده شكر بوده است، مي بيند كه امام هادي(ع) بلافاصله پس از سه ركعت نماز مغرب، سجده نمي كند؛ بلكه پس از پايان چهار ركعت نماز نافله مغرب، سجده شكر مي گزارد. از اين رو مي گويد:

قلت له: كان آباؤك يسجدون بعد الثلاثه.

فقال [ابوالحسن علي بن محمّد(ع)]: ما كان أحد من آبائي يسجد الاّ بعد السبعه.54

به ايشان عرض كردم: پدرانت پس از سه ركعت نماز مغرب، سجده شكر مي گزاردند. امام هادي(ع) فرمود: هيچ يك از پدرانم سجده شكر نمي گزاردند، مگر پس از هفت ركعت (سه ركعت مغرب و چهار ركعت نافله آن).

روايت معارض با اين گزارش را شيخ طوسي پس از نقل اين عرضه آورده است؛55 امّا چگونگي تفسير و جمع بين دو خبر را در «استبصار» بيان كرده است.56

چهار.

محمد بن الريّان: كتبت إلي العسكري(ع): جعلت فداك، روي لنا أن ليس لرسول اللّه(ص) من الدنيا الا الخمس.

فجاء الجواب: أنّ الدنيا وما عليها لرسول اللّه.57

محمد بن ريّان58 مي گويد: به امام عسكري نوشتم: فدايت گردم براي ما روايت شده كه براي پيامبر خدا(ص) نصيبي از دنيا بجز خمس نيست. جواب آمد: دنيا و هر چه در آن است، براي پيامبر خداست.

پنج.

عرضه مجموعه هاي حديثي بر امام هادي(ع) نيز گزارش شده است. سهل بن يعقوب بن اسحاق، مكنّي به ابو السري و ملقب به أبو نؤاس كه شيخ طوسي او را از اصحاب امام هادي(ع) شمرده است،59 به مجموعه اي از احاديث نحوست و سعد ايّام دست مي يابد. اگرچه او اين مجموعه را از طريق سلسله راويان (مشايخ و شاگردان) اخذ كرده است، امّا آن را به حضور امام(ع) مي برد و مي گويد:

يا سيّدي، قد وقع لي اختيارات الأيّام عن سيّدنا الصادق(ع) مما حدّثني به الحسن بن عبداللّه بن مطهّر عن محمد بن سليمان عن أبيه عن سيّدنا الصادق(ع) في كلّ شهر، فأعرضه عليك؟ فقال لي: افعل. فلمّا عرضته عليه و صححّته، قلت له: يا سيّدي في أكثر هذه الأيّام قواطع عن المقاصد، لما ذكر فيها من التحذير والمخاوف….60

اي سرور من! مجموعه «اختيارات الأيام» از امام صادق(ع) از طريق حسن بن مطهر از محمد بن سليمان از پدرش از امام صادق(ع) به دستم رسيده است؛ آيا آن را بر شما عرضه كنم؟ امام فرمود: بكن. پس هنگامي كه عرضه كردم و آن را تصحيح نمودم، گفتم: سرورم، در بيشتر اين روزها آن قدر از خطرها سخن رفته و زينهار داده شده كه انسان را از مقاصدش باز مي دارد….

حديث ادامه دارد و امام، چاره را در ولايت خالصانه اهل بيت مي داند.

اين مجموعه، به دو طريق ديگر هم گزارش شده است كه شيخ حرّ عاملي هر دو را در «وسائل الشيعه» آورده است.61 گفته شيخ حر در پايان يكي از اين دو، نشان دهنده بزرگي اين مجموعه است كه سيد بن طاووس آن را در «الدروع الواقيه» نقل كرده است.62

كتاب «يوم وليله» نيز بر امام هادي(ع) عرضه شده است كه در بخش «انگيزه عرضه» مي آيد.

***