بازگشت

دست توسل


اگر بر آيد چو مرغي ز پيكر خسته ام پر
پرم سوي بارگاهي كه باشد از عرش برتر
به بارگاهي كه در آن، هزار موسي بن عمران
براي خدمت كند رو، به عرض حاجت زند در
به بارگاهي كه يوسف گرفته دست توسل
بر آستاني كه آن را گرفته يعقوب در بر
خليل را كعبه ي جان، ذبيح را قبله ي دل
مسيح را بيت اقصي، كليم را طور ديگر
هزار داوود آنجا زبور برگرفته بر كف
هزار عيسي بن مريم نهاده انجيل بر سر
بريز هست خود از كف، بر آر نعلين از پا
بيا چو موسي بن عمران به طور موسي بن جعفر
امام ملك ولايت، چراغ راه هدايت
محيط جود و عنايت، چراغ و چشم پيمبر
امام كلّ اعاظم كه كنيه ي اوست كاظم
نظام را گشته ناظم، سپهر را بوده محور
حديث خلق خصالش، حكايت خلق احمد
كلامي از كظم غيظش، روايت عفو داور
مقام والاي او بين، نيا و ابناي او بين
هم اوست شش بحر را دُر، هم اويَم هفت گوهر
ثناي او روح قرآن، ولاي او كل ايمان
نداي او حكم احمد، عطاي او جود حيدر
جعفر رسول زاده (آشفته)

***