بازگشت

هنوز پرده نيانداخته ام


هنوز پرده نيانداختيم امير شديم

هنوز جلوه نكرديم بي نظير شديم


فقير خانه مايند بندگان خدا

براي آنكه خداوند را فقير شديم


غذاي سفره ما از تجليات خداست

شبانه روز ازين سفره بود سير شديم


بلند شانه ما را بلا شكسته نكرد

از اشتياق خدا بود زود پير شديم


همين كه ريخته شد خون ما به جوش آمد

پس از شهيد شدن چند تا غدير شديم


به جان خويش خريديم درد را اما

براي دوستمان جوشن كبير شديم


اگرچه بسته شود دست ما ولي باز است

به دست بسته مان باز دستگير شديم


قرار بود اگر حرف بد به ما بزنند

چرا شهيد شديم و چرا اسير شديم؟!!!


درست وقت زمانش به آسمان رفتيم

نه زود آمده بوديم ما نه دير شديم

***