بازگشت

خودت صحبت كني


كاش از موي پريشان خودت صحبت كني

از دل تنگ غزلخوان خودت صحبت كني

از بهشت آستان و گنبد و گلدسته ات

از صفاي صحن و ايوان خودت صحبت كني

كاش از تنهايي آن سال هاي غربتت

اندكي از وضع زندان خودت صحبت كني

چارده سالي كه طي شد در سيه چالي نمور

از دليل اشك پنهان خودت صحبت كني

كاش از دلتنگي معصومه مي گفتي به ما

از دل شاه خراسان خودت صحبت كني

حتم دارم با زليخاي دلم يعقوب وار

مي توان از ماه كنعان خودت صحبت كني

از فراق سال ها دور از رضا بودن كه نه

بايد از هجرانِ از جان خودت صحبت كني

از شكنجه، روضه ي آزار غُلّ و جامعه

مي شود با دوستداران خودت صحبت كني

***