بازگشت

زيب و فري بهتر


بزم ما را نبود زيب و فري بهتر از اين

نيست ما بي خبران را خبري بهتر از اين

بهر پرواز به كاشانه قاف ملكوت

حق نداده است مرا بال و پري بهتر از اين

هر كسي را اثري هست گرانمايه و من

بين اشعار ندارم اثري بهتر از اين

آمد اين مژده نگوشم سحر از عالم غيب

كه نباشد شب ما را سحري بهتر از اين

شب ميلاد همايون بهين رهبر ماست

كه بشر را نبود راهبري بهتر از اين

از گريبان زمين سرزده خورشيد مگر

كه نديده است بخود زيب و فري بهتر از اين

جاي دارد كه بگويد به دوصد جلوه زمين

آسمانا تو نداري قمري بهتر از اين

صادق آل نبي را پسري داد خدا

كه نباشد پدري را پسري بهتر از اين

بعد صادق زره لطف نداده است بما

صدف بحر ولايت گهري بهتر از اين

بخدائي خدا نيست در اقليم وجود

بهر زيب سر ما تاج سري بهتر از اين

بهتر روز صفر هفتم ماه صفر است

نيست ما هم سفران را سفري بهتر از اين

بهتر نابودي هارون ستمگر نبود

خفته در بيشه دين شير نري بهتر از اين

بهتر پرپر شدن زهر ندارد به يقين

شجر گلشن دين برگ و بري بهتر از اين

گوئيا خلق نكرده است بدين حسن و خصال

بين ابناء بشر، حق ، بشري بهتر از اين

چشم خورشيد چو افتاده به او گفت نداشت

كلك ذات احديت هنري بهتر از اين

اي شه ملك خراسان پسر شير خدا

چون تو نبود پسري را پدري بهتر از اين

نيست در گردش ايام بدين جلوه گري

مهر و مه را شب و روز دگري بهتر از اين

حاجت خويش طلب كن كه ندارد پس از اين

تير جانسوز دعايت اثري بهتر از اين

من ژوليده چه گويم كه ز يمن قدمش

بزم ما را نبود زيب و فري بهتر از اين

***