بازگشت

عذاب زندان


حال و روزش عذاب زندان بود

كاظمين از غمش پريشان بود

پيكرش ناتوان و بي جان بود

بند بر دست و پاي عرفان بود

ورد لب آيه هاي قرآن بود



روضه اش نغمه ي غريبان بود



اثر زهر كينه پيدا شد

جگري پاره داغ زهرا شد

حكم آزاديَّش كه امضاء شد

درب زندان بي كسي وا شد

تخته تابوت جسم مولا شد



ديده شد ابر و وقت باران بود



روي لب لا اله الّا الله

شال مشكي به دور گردن شاه

هفتمين رهبر و چراغ راه

مي رود سوي حق ُّو ذكرم آه

شد عزادار رأفت درگاه



لحظه ي دوري از عزيزان بود



اين طرف ثامن الحجج محزون

آن طرف تر كريمه اي دلخون

چشم عرش از غم حرم هامون

طعنه مي زد ستمگري مفتون

رافذي شد امير فاطميُّون



روضه ها مثل شام ويران بود



دست و پا مثل شام در زنجير

دختري فاطمي شده دلگير

پنج بار آه و ناله و تكبير

هفت پوشش براي جسمي پير

در كفنهاست بي كفن تصوير



ساعت سخت و تلخ هجران بود



غربت كاظمين جاي خودش

اشك هر روضه اي براي خودش

كفني بود و بچِّه هاي خودش

پا نشد نيزه .... بود پاي خودش

جاي ناموس در لِواي خودش



نه روي ناقه هاي عريان بود



ناقه بود و عذاب بود و حرم

ناله هاي رباب بود و حرم

سر روي نيزه قاب بود و حرم

راويِّ انقلاب بود وحرم

آشيان ِ خراب بود و حرم



زير چتر سر شهيدان بود



كاظمين از حسين ما مي گفت

از غم دشت كربلا مي گفت

از سري روي نيزه ها مي گفت

از تني زير دست و پا مي گفت

نينوايي به هر نوا مي گفت



شاه لب تشنه العجل خوان بود



***