بازگشت

عشاق روزگار



آنانكه عابدند به وقت اذان خوشند
آنانكه زاهدند به يك تكه نان خوشند

از هر دو تا نگار يكي ناز مي كند
عشاق روزگار يكي در ميان خوشند

ناني كه مي پزند به همسايه ميرسد
اين خانواده با خوشي ديگران خوشند

اين سفره دارها كه شدم ميهمانشان
بعد ازبيا، برو ست، ولي با بمان خوشند

ما مي خوريم و اهل كرم شكر ميكنند
با اين حساب بيشتر از ميهمان خوشند

جاني بگير و در عوضش هيچ هم نده
عشاق با معامله هاي گران خوشند

با اخم خويش راه فرار مرا ببند
صياد اگر عليست همه با كمان خوشند


***