بازگشت

كسي كه


كسي كه بوسه زند عرش آستانش را

قضا به گوشه زندان نهد مكانش را

كسي كه روح الامين است طاير حرمش

هجوم حادثه بر هم زد آشيانش را

به حبس و بند و شهادت اگر چه راضي شد

به جان خريد بلاهاي شيعيانش را

قسم به سجده طولاني اش زشب تا صبح

به سود حلقه زنجير استخوانش را

چو از مدينه پيغمبرش جدا كردند

به هم زدند دريغا كه خانمانش را

زه حيله بازي هارون دون نجاتش داد

بريده بود بيداد خود امانش را

به جز عباي فتاده به خاك در زندان

نبيني آنكه بجوئي اگر نشانش را

***