بازگشت

گوشه زندان



گوشه زندان مكان موسي جعفر چرا

اين همه ظلم و ستم با آل پيغمبر چرا

گر سر خصمي ندارد با نكويان روزگار

(مي كند آيينه را محتاج خاكستر چرا)

جاي هارون ستمگر بر سرير عزّ و ناز

كنج زندان جايگاه موسي جعفر چرا

آن كه نظم عالم امكان بود در دست او

كُند و زنجير ستم بر پاي آن سرور چرا

گفته اش جز گفته قرآن و پيغمبر نبود

بسته در بند جفا آن حجت داور چرا

حجت يزدان بود در بند نامردان اسير

آسمان زين غم نمي پاشد ز يكديگر چرا

مي رسد از بعد پيغمبر خداوندا چنين

بر مسلمانان ستم از فرقه كافر چرا

در شگفتم اين معمّا را، نمي گيرد هنوز؟

آتش قهر خدا از كافران، كيفر چرا

آن كه جان عالم هستي طفيل هست اوست

در غريبي جان دهد بي مونس و ياور چرا

تا ابد «خسرو» مرا اين مشكل لاينحل است

شيعيان را گوشه زندان بود رهبر چرا

***